بابا صفرى
386
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
صفحهء 156 سطر اول « طبيعى كه قابليت » احتمال سقط ميرود كه « است » بوده باشد . صفحهء 161 سطر 9 لغت ( اوبه ) بهتر بود بپارسى ترجمه گردد . صفحهء 169 سطر 1 « بقاء برأى ميت نمود » جملهء درست نيست . صفحهء 171 سطر 16 « يكسر » ترجمهء تركى است كه ميگوئيم « بيرباش » مسلم در فارسى يكسره بايد نوشت و گفت . صفحهء 184 سطر 6 نام « دههزخان » احتمال مىدهم بقول لنكرانيها « دنيز » و بقول خودمان « دهنز » باشد كه فارسىاش درياست . كتابت آنطورى درست به نظر نميآيد . صفحهء 177 « جملهء بگردنش افتاد » كه ترجمهء تركى « بوينونادوشدى » مىباشد دو مرتبه تكرار شده يكى در سطر 11 و ديگرى در صفحهء 23 اگر بجاى آن گردنگير و يا بتعبير عالى خودتان « خوگير » استعمال ميشد بهتر بود . صفحهء 222 سطر 13 جملهء ( مطالبى را مطرح مذاكره قرار دادند ) احتياج بتجديد نظر دارد و اگر با كسر ( حاء ) هم قرائت كنيم در معنى كردن گرفتار تكلف ميشويم . صفحهء 389 رشتهء سخن بمرحوم شيخ العلماء كشيده شده و گفته شده « ايشان كه در عين حال جزو منتظرين ظهور امام بشمار ميآمد » توجه داريد كه انتظار ظهور منتقم در تمامى اديان بوده و هست و انتظار ظهور امام زمان در شيعه همگانى است اين اصطلاح هم در اردبيل معروف است زيرا به كسانى گويند كه شمشير و سپر و امثال ذالك داشته و گاهى تمرين هم بكنند . در صفحات زيادى بجاى اكنون كنون استعمال فرمودهايد و توجه داريد كه ترخيم لفظ مثل ( مانا ) و ( هماره ) كه همانا و همواره مىباشد در شعر و در نامههاى ادبى تا حدودى مطلوب است اما در نگارش كتاب مطلوب نيست . در ضمن كتاب جنابعالى بنده را دعاگوى روح بلند دو شخصيت بزرگ شادروانان حاج ميرزا بيوك آقا واهبزاده و حاج بابا خان اردبيلى كرده است . »